الشيخ الكليني ( مترجم : مصطفوى )

325

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى )

راوى گويد : همام فريادى كشيد و بيهوش بيفتاد ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : همانا به خدا من از بىتابى او ترسان بودم . سپس فرمود : اندرزهاى رسا با اهل اندرز چنين مىكند . شخصى عرض كرد : پس شما را چه شده ؟ ( كه فرياد نكشى و بيهوش نشوى ) فرمود : هر كسى را اجلى است كه از آن نگذرد و سببى است كه از آن تجاوز نكند ، آرام باشد و ديگر مگو كه شيطانى اين سخن را بزبانت دميد . شرح - اين روايت با اختلاف بسيارى در نهج البلاغه ذكر شده و در آخر روايت جمله ايست كه مردن همام را نيز متضمن است ، ولى در آنجا سؤال همام از اوصاف متقين است ، پس ممكن است سؤال از صفات مؤمنين و متقين بوده و در برخى روايات تنها صفات مؤمنين و در برخى خصوص صفات متقين ذكر شده است . و اما آنچه شخص معترض در آخر روايت گفت ، ممكن است مقصودش اين باشد كه : اين موعظه و اندرزهاى بليغ چرا در خود شما اثر نكرد و بيهوش نشدى ، يا آنكه چرا اين موعظه را بهمام فرمودى با آنكه نسبت به او ترسان بودى . و اما جواب از اشكال اول اينست كه : با وجود آنكه آنچه را حضرت جواب فرمود درست و مطابق با واقع و قانع‌كننده معترض بود ، ولى در عين حال سبب بعيدى بود كه براى بيهوشى يا مرگ همام بيان فرمود ، و سبب قريبش اينست كه : نفوس بشر را استعدادات و حوصله‌هاى مختلف است و اولياء خدا مخصوصا امير المؤمنين عليه السّلام در حد اعلاى آن قرار گرفته‌اند ، پيداست كه نيروى نفس قدسى على عليه السّلام در برابر واردات الهيه تحمل بسيار دارد ، و با رياضت و تمرين بدرجه وقار و طمأنينه رسيده است ، علاوه بر آنكه امام عليه السّلام اين صفات را كه براى مؤمنين بيان فرمود ، به حد اعلا از بركت فيض خداى تعالى در خود مىبيند ، از اين رو از فقدان آنها متأثر نميشود ، بخلاف همام كه اولا ضعف نفس و كمى حوصله دارد . و ثانيا فقدان اين صفات در او موجب اندوه و افسوس كشنده مىشود . و اما جواب از اعتراض دوم اينست كه : امام عليه السّلام بىتابى او را به حد بيهوشى و مرگ يقين نداشت و يا آنكه براى هر كسى اجل و مرگ مقدريست و امام عليه السّلام مرگ او را به اين سبب ميدانست و طبق قضاء و قدر الهى رفتار كرد ، پس نظير كشتن جوان در داستان خضر و موسى عليهما السّلام است كه قرآن كريم بيان مىكند . 2 - امام صادق عليه السّلام فرمود : مؤمن را سزاوار است كه داراى هشت صفت باشد : 1 - در